تبليغاتX
پارسیان و من
معرفی کتاب پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 20:37

اينجا برايتان سه جلد مجموعه را خيلي كلّي توضيح مي‌دهم (البتّه كار از معرفي گذشته ولي محض آشنايي)؛به هر حال در صورت اینکه ازش خوشتون اومد بگید تا کتاب کاملش را براتون بذارم.

 

"پارسيان و من" به روايت آرمان آرين:

اين مجموعه، شامل سه‌جلد (سه داستان) مي‌باشد كه به نحوي ماهرانه از شاهنامه –يا واقعيّت- بازنويسي شده‌اند.

 

جلد اوّل؛ كاخ اژدها:

داستان پسري است به نام اردشير كه افرادي ناشناس مادر و پدرش را به جرم تأليف كتابي پيرامون حركت كاوه آهنگر بر ضد ضحّاك مي‌كشند.

اردشير 12ساله در سفري خيالي (كه در آخر واقعي بيان مي‌شود) خود را در كالبد اردشير، پسر مهرداد (يكي از دو همراه كاوه) مي‌بيند و در درون ماجراي برانداختن آژي‌دهاك (ضحّاك ماردوش) قرار مي‌گيرد و با نهضت همكاري مي‌كند و ما گوشه‌اي از داستان تاريخي را درك مي‌كنيم، با همه وجود هم درك مي‌كنيم.

ظلم و ظالم آنچنان زيبا در اين جلد مناقشه شده‌اند كه جدّاً بيان شدني نيست!

ما از درون، وقايع قيام عليه آژي‌دهاك را مي‌بينيم، طعم خيانت و شوق انتقام را مي‌چشيم و مثلاً جايي كه اردشير با تمام نيروي باقيمانده‌اش خنجر را در بدن اهريمن فرو مي‌كند، زيرپوستي نعره مي‌كشيم!

 

جلد دوم؛ راز كوه پرنده:

داستان حول پسركي 13ساله است.

سياوش در يك تعميرگاه جادّه‌اي شاگردي مي‌كند و روزي به دستور پيرمردي كور (كه نيروي اهريمني اين ماجراست) به درون غاري در كوه پرنده (شبيه پرنده نه اينكه كوهه پرواز كنه!) مي‌رود تا يك كتاب مقدّس را براي پيرمرد بدزدد. اما نيروي افسانه‌اي و پاك غار، با اطلاع از حسن نيت سياوش، او را تبديل مي‌كند به سياوش، پسر كيكاووس، تا تجربياتي گرانبها بياموزد.

او با رستم همراه مي‌شود؛ اژدها را با هم مي‌كشند، شيشه عمر ديوها را در هم مي‌شكنند و كلّي داستان را –كه چيزي ميان افسانه و واقعيّتند- براي ما بيان مي‌كنند.

وقايعي شاهنامه، در اين بازنويس طور ديگري بيان مي‌شوند؛ مثلاً ما داستان رستم و اسفنديار را نه از صحنه نبرد، كه از آنسوي ميدان، ميان نيزار مي‌بينيم، زندگي رستم را از درون خانه و از خانواده‌اش مي‌جوييم، سيمرغ را با تمام وجود حس مي‌كنيم، جدال ميان نيروهاي خوب و بد را عميقاً حس مي‌كنيم و در يك كلام، براي دقايقي خود را به جاي سياوش مي‌بينيم.

 

جلد سوم؛ رستاخيز فرا مي‌رسد:

اينبار نقش اصلي پسري 15ساله به نام بردياست؛ كه مثل سياوش و اردشير در دنياي ما –در خانه‌اي اعياني همراه با نوكر و كلفتش- زندگي مي‌كند.

سيمرغ او را در كالبد برديا، پسر كوروش كبير مي‌برد. (مي‌گم اين مجموعه هم واقعيّته هم افسانه ميگين چرا! خب داستان تاريخي رو با افسانه قاطي كرده، خيلي هم خوب قاطي كرده؛ طوريكه افسانه‌ها هم واقعي حس مي‌شن.)

برديا در جريان فتح كلّ دنيا –بدون خونريزي توسط كوروش- قرار مي‌گيرد، عشق وجودش را دربر مي‌گيرد –معشوقش هم ناجوانمردانه به قتل مي‌رسد- با دانيال پيغمبر هم‌صحبت مي‌شود، براي دستگيري اهريمن تلاش مي‌كند، و از همه مهم‌تر، با داريوش همبازي و همسفر مي‌شود!

برديا هرآنچه از طرز فكر كوروش و داريوش مي‌بيند و مي‌شنود به ما منتقل مي‌كند و وقايع متعدّدي را پشت سر مي‌گذارد و در آخر با خيانت برادر و پدربزرگش به قتل مي‌رسد.

آخرين فصل كتاب "رستاخيز فرا مي‌رسد" (به نام "رستاخيز اساطير") آنقدر زيباست كه من نمي‌دانم در موردش چه بنويسم. تقاضا دارم اگر كسي كتاب را خوانده راهنمايي‌ام كند.

چند نكته جالب توجه:

+ داستانهاي سه جلد خيلي به هم شبيه هستند ولي اصلاً تكراري حس نمي‌شود.

+ ما تاريخ –يا افسانه- را درمي‌يابيم بي‌آنكه پيرمرد قصّه‌گويي وجود داشته باشد.

نوشته شده توسط پارسه | موضوع: | لينک ثابت |